کلاهم را بر می دارم
و به یاد می آورم
خاطره ی مردی هستم که سالها
با دستهای خالی
از این همه حلقه ی آتش عبور کرده است
می خندم !
«علیرضا راهب»
+ نوشته شده در شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۶ ساعت 16:28 توسط الناز
|
و به یاد می آورم
خاطره ی مردی هستم که سالها
با دستهای خالی
از این همه حلقه ی آتش عبور کرده است
می خندم !
«علیرضا راهب»
از تو زاده شدم
وقتی مرا با نام کوچکم خواندی
آن گونه که هیچ آدمیزاده ای دیگری را صدا نکرد
مثل بودنت، عزیز
مثل نامت، خوشبخت
مثل یافتنت، در بهار
واقعه سرخی در حوالی من برپاست
ای که همیشه خنده هایت را
با نفس های خودم اشتباه می گیرم
تو را به همین بوی بارانی که می دهی سوگند
این دلخوشی های سادهی کوچک را از من نگیر.
"فرنگیس شنتیا"
صدا كن مرا