دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم ...
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم
صبوری می کنم تا تمام کلمات عاقل شوند
صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کاملتر شود
صبوری می کنم تا طلوع تبسم ، تا سهم سایه ها ...
صبوری می کنم تا مدار
مدارا
مرگ ...
تا مرگ ، خسته از دق الباب نوبتم
آهسته زیر لب ... چیزی ، حرفی ، سخنی بگوید
مثلا" وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت !
مرا نمی شناسد مرگ !
حالا برو ای مرگ
تا تو دوباره باز آیی
من هم دوباره عاشق خواهم شد !
" سید علی صالحی "
+ نوشته شده در شنبه ۷ دی ۱۳۸۷ ساعت 12:9 توسط الناز
|
صدا كن مرا